بنويس ...
دل نوشته هايي كه ميبينيم و مي گذريم . مي نويسم فراموشم نشود ...

خدا را شكر كه تمام شب صداي خرخر شوهرم را مي شنوم.

 اين يعني او زنده وسالم در كنار من خوابيده است .

*

خدا را شكر كه دختر نوجوانم هميشه از شستن ظرفها شاكي است .

اين يعني او در خانه است و در خيابانها پرسه نمي زند .

*

خدا را شكر كه ماليات مي پردازم .

اين يعني شغل و درآمدي دارم .

*

خدا را شكر كه بايد ريخت وپاشهاي بعد از مهماني را جمع كنم .

اين يعني درميان دوستانم بوده ام .

*

خدا را شكر كه لباسهايم كمي برايم تنگ شده اند .

اين يعني غذاي كافي براي خوردن دارم .

*

خدا را شكر كه در پايان روز از خستگي از پا مي افتم .

اين يعني توان سخت كار كردن را دارم .

*

خدا را شكركه بايد زمين را بشويم .

اين يعني خانه اي دارم .

*

خدا را شكركه در جايي دور جاي پارك پيدا كردم .

اين يعني هم توان راه رفتن دارم و هم اتومبيلي براي سوار شدن.

*

خدا را شكركه  سر و صداي همسايه ها را مي شنوم .

اين يعني مي توانم بشنوم .

*

خدا را شكر كه اينهمه شستني و اتو كردني دارم .

اين يعني من لباسي براي پوشيدن دارم .

*

خدا را شكر كه هر روز صبح زود بايد بازنگ ساعت از خواب بيدار شوم .

اين يعني من هنوز زنده ام .

*

خدا را شكر كه گاهي اوقات بيمار مي شوم .

اين يعني به يادم مي آورد كه اغلب اوقات سالم هستم .

*

خدا را شكر كه خريد هداياي سال نو جيبم را خالي ميكند .

اين يعني عزيزاني دارم كه مي توانم براي شان هديه بخرم .



ادامه مطلب...
نوشته شده در تاريخ ۱۴ بهمن ۱۳۸۸ توسط shadi alavi | نظرات (2)

 

به دنبال هر رؤيا،

لحظاتي پيش مي آيد كه گويي آن را از دست داده اي،

درست در همان لحظه است كه بايدخودرا باور كني

باور به اينكه قادر به هموارساختن هرمانع در راهي!

و آنگاه كه رؤياهايت به حقيقت پيوست،

درخواهي يافت كه چقدرنيرومندشده اي!

                                «لين براون»



ادامه مطلب...
نوشته شده در تاريخ ۱۱ بهمن ۱۳۸۸ توسط shadi alavi | نظرات (2)

اكنون زندگي كمي تيره وتار مي نمايد

اما ديري نمي گذردكه همه چيزبهتر خواهد شد.

فراموش مكن:

تا باران نباشد رنگين كماني نيست،

تا تلخي نباشد،شيريني نيست،

وگاه همين دشواري هاست

كه از ما انساني نيرومند تر وشايسته تر مي سازد،خواهي ديد...

آري خورشيدبار ديگر درخشيدن آغاز ميكند...

                          «كالين مك كارتي»



ادامه مطلب...
نوشته شده در تاريخ ۵ بهمن ۱۳۸۸ توسط shadi alavi | نظرات (2)

هنگامي كه سختي ها پي در پي تمام تلاش هايت را درهم ميشكند،

گويي هرگز فردايي از راه نخواهد رسيد

اما اميد آن است كه فردايي بهتر از راه برسد

در ژرفاي وجودت نيرويي نهفته است تا تورادر تحمل تمام رنج هاي امروزت ياري رساند.

                                                 «جودي مه»



ادامه مطلب...
نوشته شده در تاريخ ۳۰ دى ۱۳۸۸ توسط shadi alavi | نظرات (2)

 

 

گاه گويي اين جهان است كه پيرامون ما فرو مي ريزد،

و ما ديگر ناتوان از ادامه راهيم.

اما درست در چنين هنگامه اي است كه بايد به آينده بنگريم؛

به ايمان و اميدواري بينديشيم وبه يكديگر تكيه كنيم

شايد يكي از دشوارترين چيزهاپذيرفتن اين باشد كه؛

هرآنچه امروز برايمان بي معناست فردا نيز چنين باشد،

اما زندگي بي هيچ توجيه و پوزشي ادامه مي يابد

ما نيز به رغم تغييراتي كه بر ما آوارمي شوند،باز بقا مي يابيم

حتي مي توانيم باز بباليم

اما بي باران هيچ رويشي نيست!

پس باز با آغاز بارش

بگذار جويبارها جاري شوند

و هنگامي كه توفان گذشت،بگذار بگذرد...

با خود مهربان باش؛وبخواه آنچه مي خواهي؛

تو تنها نيستي...!

                                  «كري مك كسكيل»

 

 



ادامه مطلب...
نوشته شده در تاريخ ۲۱ دى ۱۳۸۸ توسط shadi alavi | نظرات (3)

در زندگي ناگزيراز انتخاب هاي هستيم كه آسان نيستند.

از آن هراسانيم كه هر تصميم ما،آزرده كند كسي را كه دوست مي داريم،

درچنين لحظاتي است كه بايد درون را بنگريم و به نداي دل گوش بسپاريم

اگر تنهانگران خواسته هاي ديگران باشيم واحساسات خود راناديده بگيريم،

به شادي حقيقي دست نخواهيم يافت.

به آن ندايي گوش كن كه به درستي آن را باور داري،

واستوار از آن دفاع كن.

آري اگر چنين كني شادمان خواهي زيست...

                                         

                                             «بتاني جين برويك»



ادامه مطلب...
نوشته شده در تاريخ ۱۶ دى ۱۳۸۸ توسط shadi alavi | نظرات (5)

 

گاه بسيار آشفته ايم و سر درگم

گويي كوهي از كارها در برابر ماست

و گره هاي بسياركه بايد گشود..

وزمان كافي براي اين همه فراهم نيست

گويي فراموش مي كنيم كه هر روز معجزه زيبايي است،

سرشار از عشق و شادي

مجبور نيستي تمام گره هارا يك روزه بازگشايي وتمام هدفها را،

يكباره نشانه روي.

امروز همان كن كه مي تواني و باقي را گو كه فردايي هست،

براي آسايش خود،بودن بادوستان و عزيزان بازي وتفريح

ونشستن در زير آفتاب وقتي را برگزين،

برخود سخت نگيرتا ببيني كه سختي هاچگونه آسانتر مي شوند و

چگونه مي تواني كارهاي بيشتري را پيش ببري !

و نيز دريابي كه زندگي اينگونه با آرامش بيش تري مي گذرد

وروزها شادمانه تر به شب مي رسند ،

وتو خود سرزنده تري وراضي تر!

                                       «دونا لوين»



ادامه مطلب...
نوشته شده در تاريخ ۲۵ آذر ۱۳۸۸ توسط shadi alavi | نظرات (1)

 

اگر درباره ي آنچه درزندگي مي خواهي،خوب بينديشي؛

شايد رؤياهايت واقعيت يابند.

بكوش خود را بشناسي،

درياب كه كيستي؟

هدف هايت را به دقت انتخاب كن!

با خود صادق باش!

اما چنان به خود بينديش،كه بر هرسخن وهر عمل خود خرده گيري.

در خود غرق مشو...

دلبستگي هاي بسيار پيدا كن وپيگيرشان باش

درياب آنچه راكه برايت والاست،

وآنچه را به آن خوب توانايي،

از اشتباه هراس به دل راه مده،

براي رسيدن به كاميابي سخت بكوش،

وقتي زمانه بر مراد تو نمي گردد تسليم مشوو بيشتر بكوش....!

 جسارت را در خود بجوي تا قدرتمند بماني.

خود را آزاد بگذارتا چيزهاي نو را بيازمايي.

به راه ورسم روزگار چندان دل مبندكه مانع باليدنت شود؛

همواره در كارها اخلاق را پيشه كن

خوش باش و خندان.

با ديگران همانگونه رفتار كن كه مي خواهي با تو رفتار كنند،

با مردم صادق باش؛

حقيقت رابپذير وحقيقت گو باش

دل به عشق بسپار و از عشق ورزيدن هراس مكن،

باخانواده صميمي باش،

در زيبايي طبيعت سهيم شو،به آنچه داري شاكر باش!

به ياري فرودست تر از خود بشتاب

بكوش تا ديگران شادمانه زندگي كنند

براي صلح در جهان بكوش

زندگي را به تمامي زندگي كن،

آري رؤياهامي توانندواقعييت يابند...

وباشد كه تمام رؤياهايت روزي حقيقت يابند...

                                      «سوزان پوليس شوتز»

 



ادامه مطلب...
نوشته شده در تاريخ ۱۲ آذر ۱۳۸۸ توسط shadi alavi | نظرات (1)

 

درون را بنگروبه آواي دل گوش بسپار،

به آن توانايي.

به هدف تواني رسيد؛به جاي تسليم در برابر آنچه هست،

مي تواني واقعيتي نو بنا نهي.

به آن توانايي

والاترين اميدهايت با تو اند.

تنها ترس هاي توست كه به بندت مي كشد،

اگر تو خالق آن ترس هايي،پس خود نيز مي تواني

پس برانيشان وفراموششان كني.

به آن توانايي،با خود بگوودر دل بپذير.

هر روز را چنان خجسته آغاز كن،

كه به فردايي بهتر و روشنتر بينجامد؛

به آن توانايي ندارم هيچ ترديدي...

                                 

                              « آلين اويستن»



ادامه مطلب...
نوشته شده در تاريخ ۴ آذر ۱۳۸۸ توسط shadi alavi | نظرات (0)

كوهنوري مي خواست از بلندترين كوه ها بالا برود او پس از سالها آماده سازي ماجراجويي خود را آغاز كرد . شب بلندي هاي كوه را در بر گرفته بود و مرد هيچ چيز نمي ديد ، همه چيز سياه بود . مرد همان طور كه از كوه بالا مي رفت چند قدم مانده به قله ، پايش ليز خورد و در حالي كه به سرعت سقوط مي كرد از كوه پرت شد . درحال سقوط فقط لكه هاي سياهي را در مقابل چشمانش مي ديد و فكر مي كرد اكنون مرگ چقدر به او نزديك است كه ناگهان احساس كرد طناب به دور كمرش محكم شد . بدنش ميان آسمان و زمين معلق بود و فقط طناب او را نگه داشته بود. فرياد زد : خدايا كمكم كن . ناگهان صداي پرطنيني از آسمان شنيده شد كه گفت : از من چه مي خواهي ؟

-  اي خدا نجاتم بده .

-  واقعا باور داري كه من مي توانم تو را نجات دهم ؟

- البته كه باور دارم .

- اگر باورداري طنابي را كه به كمرت بسته اي پاره كن .

سكوت و ... مرد تصميم گرفت با تمام نيرو به طناب بچسبد .

گروه نجات مي گويند كه روز بعد يك كوهنورد يخ زده را مرده پيدا كردند در حالي كه از يك طناب آويزان بود و با دستهايش محكم طناب را گرفته بود ... و او فقط يك متر از زمين فاصله داشت .

 



ادامه مطلب...
نوشته شده در تاريخ ۱۸ آبان ۱۳۸۸ توسط shadi alavi | نظرات (1)
[ ۱ ][ ۲ ][ ۳ ]