بنويس ...
دل نوشته هايي كه ميبينيم و مي گذريم . مي نويسم فراموشم نشود ...
 
بايد خوبي در نگاه تو باشد ، نه در آنچه به آن مي نگري .
 
 
                                                                 (( آندره ژيد ))


ادامه مطلب...
نوشته شده در تاريخ ۱۲ مرداد ۱۳۸۹ توسط shadi alavi | نظرات (9)
عصر يك جمعه دلگير دلم گفت بگويم ، بنويسم
 
كه چرا عشق به انسان نرسيدست ، چرا آب به گلدان نرسيدست ،
 
هنوزم كه هنوز است ، غم عشق به پايان نرسيدست
 
 بگو حافظ دلخسته ز شيراز بيايد ، بنويسد كه هنوزم كه هنوز است ،
 
چرا يوسف گمگشته به كنعان نرسيدست و چرا كلبه احزان به گلستان
 
نرسيدست
 
عصر اين جمعه دلگير وجود تو كنار دل هر بيدل آشفته شود حس ،
 
تو كجايي گل نرگس ...


ادامه مطلب...
نوشته شده در تاريخ ۱۸ تير ۱۳۸۹ توسط shadi alavi | نظرات (0)
تا زماني كه كارت را انجام نداده اي تصميمت را به كسي نگو و تا زماني كه نتيجه سخنت را نديده اي حرفت را پس نگير .

ادامه مطلب...
نوشته شده در تاريخ ۱۲ تير ۱۳۸۹ توسط shadi alavi | نظرات (2)
روشن كردن شمع بهتر از ملامت كردن تاريكي ست .

ادامه مطلب...
نوشته شده در تاريخ ۲ تير ۱۳۸۹ توسط shadi alavi | نظرات (0)

خدا را شكر كه تمام شب صداي خرخر شوهرم را مي شنوم.

 اين يعني او زنده وسالم در كنار من خوابيده است .

*

خدا را شكر كه دختر نوجوانم هميشه از شستن ظرفها شاكي است .

اين يعني او در خانه است و در خيابانها پرسه نمي زند .

*

خدا را شكر كه ماليات مي پردازم .

اين يعني شغل و درآمدي دارم .

*

خدا را شكر كه بايد ريخت وپاشهاي بعد از مهماني را جمع كنم .

اين يعني درميان دوستانم بوده ام .

*

خدا را شكر كه لباسهايم كمي برايم تنگ شده اند .

اين يعني غذاي كافي براي خوردن دارم .

*

خدا را شكر كه در پايان روز از خستگي از پا مي افتم .

اين يعني توان سخت كار كردن را دارم .

*

خدا را شكركه بايد زمين را بشويم .

اين يعني خانه اي دارم .

*

خدا را شكركه در جايي دور جاي پارك پيدا كردم .

اين يعني هم توان راه رفتن دارم و هم اتومبيلي براي سوار شدن.

*

خدا را شكركه  سر و صداي همسايه ها را مي شنوم .

اين يعني مي توانم بشنوم .

*

خدا را شكر كه اينهمه شستني و اتو كردني دارم .

اين يعني من لباسي براي پوشيدن دارم .

*

خدا را شكر كه هر روز صبح زود بايد بازنگ ساعت از خواب بيدار شوم .

اين يعني من هنوز زنده ام .

*

خدا را شكر كه گاهي اوقات بيمار مي شوم .

اين يعني به يادم مي آورد كه اغلب اوقات سالم هستم .

*

خدا را شكر كه خريد هداياي سال نو جيبم را خالي ميكند .

اين يعني عزيزاني دارم كه مي توانم براي شان هديه بخرم .



ادامه مطلب...
نوشته شده در تاريخ ۱۴ بهمن ۱۳۸۸ توسط shadi alavi | نظرات (2)

كوهنوري مي خواست از بلندترين كوه ها بالا برود او پس از سالها آماده سازي ماجراجويي خود را آغاز كرد . شب بلندي هاي كوه را در بر گرفته بود و مرد هيچ چيز نمي ديد ، همه چيز سياه بود . مرد همان طور كه از كوه بالا مي رفت چند قدم مانده به قله ، پايش ليز خورد و در حالي كه به سرعت سقوط مي كرد از كوه پرت شد . درحال سقوط فقط لكه هاي سياهي را در مقابل چشمانش مي ديد و فكر مي كرد اكنون مرگ چقدر به او نزديك است كه ناگهان احساس كرد طناب به دور كمرش محكم شد . بدنش ميان آسمان و زمين معلق بود و فقط طناب او را نگه داشته بود. فرياد زد : خدايا كمكم كن . ناگهان صداي پرطنيني از آسمان شنيده شد كه گفت : از من چه مي خواهي ؟

-  اي خدا نجاتم بده .

-  واقعا باور داري كه من مي توانم تو را نجات دهم ؟

- البته كه باور دارم .

- اگر باورداري طنابي را كه به كمرت بسته اي پاره كن .

سكوت و ... مرد تصميم گرفت با تمام نيرو به طناب بچسبد .

گروه نجات مي گويند كه روز بعد يك كوهنورد يخ زده را مرده پيدا كردند در حالي كه از يك طناب آويزان بود و با دستهايش محكم طناب را گرفته بود ... و او فقط يك متر از زمين فاصله داشت .

 



ادامه مطلب...
نوشته شده در تاريخ ۱۸ آبان ۱۳۸۸ توسط shadi alavi | نظرات (1)

 

 

 

1.           سياست بدون شرف

2.           لذت بدون وجدان

3.           پول بدون كار

4.           شناخت بدون ارزشها

5.           تجارت بدون اخلاق

6.           دانش بدون انسانيت

7.           عبادت بدون فداكاري

                                                     ماهاتما گاندي



ادامه مطلب...
نوشته شده در تاريخ ۲ آبان ۱۳۸۸ توسط shadi alavi | نظرات (0)

 

اگر زميني هست، باراني هست، زندگي هست

همه از بركت نام توست؛

نام توست كه زندگي را به راه مي اندازدو

باران حيات را بر زندگي نازل مي كند.

خوشا دهاني كه به نام تو گشوده شود؛

خوشا صدايي كه به ذكر نام توبر آيد؛

خوشا آنان كه در هر نفسي به نام تو يك دنيا طراوت را به روحشان هدايت  مي كنند

خوشا انان كه در سايه سار با صفاي نام و ياد تو زندگي مي كنند.

من نيز، اينك تو را مي خوانم كه چنينم عطا كني.

خدايا؛ خداوندا؛

ازآنانم قرار ده كه هميشه در ذكرتواند.

خوشا انان كه بانام تو امدند به نام تو زيستند و به نام تو رفتند.

خدايا،

در اين چند راهي پرفريب زندگي امروز كه هر ذره آوايي دارد و مرا به خود مي خواند نام تو چراغ هدايت من است.

وپيوستگي ياد تو ريسمان راهنماي من است.

نامت ساحل آرام اطمينان قلب من است.

خوشا آنان كه در سايه سار با صفاي نام و ياد تو زندگي مي كنند.

مهربانا؛  لطيفا؛
 من نيز اينك تورا مي خوانم ؛
مهربانا، من جز تو كسي را ندارم.


ادامه مطلب...
نوشته شده در تاريخ ۲ آبان ۱۳۸۸ توسط shadi alavi | نظرات (0)

  ژرالدين دخترم:

 

  اينجا شب است، يك شب نوئل. در قلعه كوچك من همه سپاهيان بي سلاح خفته اند.

 

نه برادر و نه خواهر تو و حتي مادرت ، به زحمت توانستم بي اينكه اين پرندگان خفته را بيدار كنم ، خودم را به اين اتاق كوچك نيمه روشن، به اين اتاق انتظار پيش از مرگ برسانم . من از توليس دورم، خيلي دور...... اما چشمانم كور باد ،اگر يك لحظه تصوير تو را از چشمان من دور كنند.

 

 تصوير تو آنجا روي ميز هست . تصوير تو اينجا روي قلب من نيز هست. اما تو كجايي؟ ......


ادامه مطلب...
نوشته شده در تاريخ ۱۵ مهر ۱۳۸۸ توسط shadi alavi | نظرات (0)

دراتاقي ساكت و تاريك چهار تا شمع روشن بودند  و  با هم سخن مي گفتند .

شمع اول گفت  :

من  " صلح "   نام دارم و يقين دارم كه هيچ كس نمي تواند مرا روشن نگه دارد . پس به سرعت شعله اش كم نور و سپس خاموش شد .... 

 

 

 



ادامه مطلب...
نوشته شده در تاريخ ۱۳ مهر ۱۳۸۸ توسط shadi alavi | نظرات (0)
[ ۱ ]